16
باید بپذیرم که باهم فرق داریم، هم خودمون هم خانوادههامون. من با بقیه فرق دارم. و نباید با دیدن این تفاوتها احساس شرم و اشتباه بودن بکنم یا حسودی کنم. مهم نیست که فلانی هم مثل من خانواده مذهبی داره ولی بدون هیچ جنگ و خونریزیای با خانواده طی کرده که خواستگار سنتی نه. اما من چندسال بدون رضایت خودم مجبور به تحمل این خواستگارها بودم و حداقل یک سال دعوا کردم و جنگیدم تا موقتا از شر خواستگارها خلاص بشم و معلوم هم نیست این رهایی و آزادی تا کی ادامه داشته باشه.
مهم نیست که فلانی هم تو خانواده مذهبیه ولی خودش با ازدواج سنتی اوکیه و برای اولین خواستگاری که قراره براش بیاد هیجان داره اما من تمام اون سالهایی که برام خواستگار میومد نه تنها هیجانی نداشتم بلکه زجر میکشیدم و پدرم درمیومد تا از هرکدوم خلاص بشم. مهم نیست فلانی هم خانوادش مذهبین ولی بهشون دوست پسرشو معرفی کرده و دارن ازدواج میکنن. مهم نیست فلانی توی شرایط آروم و صلح آمیزی زندگی میکنه و میتونه راحت درس بخونه و احساس برتری و باهوش بودن بکنه اما من علیرغم اینکه خیلی دلم میخواد، نتونم و هرروز بیش از پیش احساس از دست دادن عقلمو بکنم. مهم نیست فلانی خانواده روشنفکری داره و هر تعطیلی ای رو با دوستاش بیرونه و میگرده و خوش میگذرونه اما من تعطیلات برام حتی سخت تر میگذره. مهم نیست. فرق داریم.
سلام. من دلنوشته مینویسم. ممکنه وبلاگم رو دنبال کنید؟ ^-^
منم وب شما رو دنبال میکنم.