پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲:۵۳ ب.ظ
11
انسان ناکارآمدیام. از خودم و زندگیم متنفرم و عصبانیام. هیچی رو نمیتونم درست کنم. از پس هیچی برنمیام. فقط نشستم و نگاه میکنم که چجوری همه چیز داره با سر میره تو جوب. از این خانواده نفرت دارم. از خودم نفرت دارم. از زندگیم. از بودنم. حالم به هم میخوره از اینکه مجبورم عادی بودن رو فیک کنم. لبخند زدن رو فیک کنم. شوخی کردن رو، اهمیت دادن رو. و متنفرم از اینکه خانواده ابلهم میدونه مجبورم کرده که اینا رو فیک کنم. ولی خودشو گول میزنه که واقعیه. و امان از وقتی که دست از فیک کردن برداری و احساسات واقعیتو بهشون نشون بدی.
۰۴/۱۱/۲۴